|
دلم میگه، دستام تایپ میکنن، شما میخونین، در نهایت دوست میشیم
|
هوس کردم تو یه جادهی پر پیچُ خم، بدوئم. پیچها رو بگذرونم. برام مهم نیست بعد از اولین پیچ، تو باشی یا نباشی. برام مهم اینه که بالاخره باشی! به هر قیمتی که شده! من بارها این مسیر رو گذروندم. خیلی افتادم. دستامو نگرفتی. هیچوقت! اینبار بازم خواستی منو تو این جادهی لغزنده، بندازی، اما نذاشتم. تو رفتی اما من همینجا هستم. بعد از یک سال، شاید نوبت تو باشه که تموم این پیچها رو بگذرونیُ امیدت رو از دست بدی و دوباره با نشونههای ریز و درشت، یه جرقهای از امید به دست بیاری و با جون و دل نگهش داری! تو میتونی! چون من منتظرت میمونم. با دقت بگرد عزیزم. بالاخره یه راهی پیدا میکنی! همونطور که من به سختی این راه رو پیدا کردم و حاضر نیستم از دستش بدم. تو هم بگرد و پیداش کن تا قدر بدونی! میدونم مَردی و زودتر از من پیداش میکنی. من منتظرتم عزیزم ...
امروز-امشب، تولد يكی از بهترين دوستامه! دوستی كه خيلی شبا، تا بوق سگ، شريك خاطرههامو، گريه ها و خنده ها و مسخره بازیهام بود! دوستی كه با آنلاین بودنش، جلوی خيلی از تنهايی هامو گرفت.
نيما جونم، تولدت مبارك عزيز دلم! *:
دیشب وقتی اساماسهای قشنگت رو خوندم داغ کردم. لبخند نشست رو لبام. دیشب، شب قشنگی بود. از چیزایی حرف زدیم که تا به حال راجع بهش حرف نزده بودیم. از چیزایی حرف زدیم که شاید تا حالا از گفتنشون خجالت میکشیدیم. اما گفتم. اما گفتی. گفتیم! نیشمون باز بود. دوست دارم پوریا! دیشب شاید ده ثانیه هم حرف نزدیم اما با حرفهات قلبم قیلی ویلی رفت!
- سلام.
- سلام.
- اساماسهات نمیرسن!
- سعی خودمو کردم.
- اوهوم ...
- شیطون شدی
- :دی
- بچه پر رو، میمون
- بــله!! :دی میخوای زنگ بزنی
- میترسم بابا بیدار شه
- آهان
- همون اساماس بهتر نیس؟
- باشه
- باشه
وسط اساماس بازیمون یهو دلیوری اساماسهای تو نمییومد. یه دور گوشیم رو روشن-خاموش کردم تا که برسن اساماسهات. وای چهقدر دوست دارم دیشب رو. وقتی گوشی زیر بالش بود و داشتم گریه میکردم و با سنجاق رو دیوار کنار تختم I love you مینوشتم ... وقتی اشکهام گوله گوله میچکیدن رو صورتم. وقتی بیهوا گوشیم رو نگاه کردم و دیدم سه تا اساماس از Mr. Love دارم تموم تنم به آتیش کشیده شد. تن و بدنم میلرزید. خدا خدا کردم که اساماسهات تازه باشن تا که خوابت نبرده باشه و بعدش پشیمون شم که چرا گوشیم رو گذاشتم زیر بالش ... دیدم آخرین اساماست ماله 2:43 دیقهس و ساعت گوشیم 2:45. یه لبخند خیلی بیاختیار نشست رو لبام. اونقد که خسته شد صورتم از این لبخند! فکر کن چهقدر لذت بخشه که در حال گریه کردن واسه کسی که دلت براش تنگ شده باشی و خودش این اساماسها رو برات فرستاده باشه:
- منم دوست دارم عاشقتم، میمون خودمی.
- دلم میخواد برات بمیرم، اما خودت میدونی پهلونا نمیمیرند.
- دنیا رو خیلی کوچیکتر از اون میبینم که بخوام بگم یه دنیا دوست دارم!
اولین جوابی که دادم این بود:
- مردم من واسه این همه لاو!
جواب دادی:
- خب بالاخره یه دختر بیشتر که ندارم من.
نمیدونم میدونی یا نه اما خیلی لذت بخشه وقتی داری واسه دلتنگی کسی که دوستش داری گریه میکنی، اونقد که هقهقت نفست رو بند آورده باشه، بعد بیهوا گوشیت رو نگاه میکنی میبینی از همون آدم سه تا اساماس عاشقونهئه خوشکل داری. انگار تموم دنیا رو بهت دادن. دیشب وقتی اساماست ُ دیدم تن و بدنم میلرزید. قلبم داشت از جا در میومد. مرسی پوریا. بابت تموم مهربونیات مرسی. مرسی که با تموم بدیام، با تموم بچهبازیآم، با تموم خل بودنام دوسم داری. دوست دارم. و بدون همیشه، هرجا که باشم، دوست دارمُ به یادتم ُ دلتنگتم. همیشه و همه جا. حتی وقتی کنارتم.
× نوشته شده در جمعه 27 شهریور ساعت 1:23 توسط خانوم اسمارتیز
بگو اى يااار بگو
آسمون تار شده
رو زمين جاااا ندااارم
دل من تــــنگ شده
بگو اى ياااار بگو
بگو ديگه! بگو دلت برام تنگ شده! بگو دارى بدون من ميميرى! بگو بدون من دارى ديوونه میشى! بگو از اين شرايط خسته اى. بگو چقد دوسم دارى! بگو فقط منو میخواى؛ بگو ديگه... چرا هيچى نمیگى عشق من؟!
× پانيذ، چهارشنبه، پانزدهم مهر ١٣٨٨
يه دستت رو بنداز دور كمرم، يه دستتم بذار لاى دستام. منو محكم بچسبون به خودت. میخوام گرماى نفسات رو، روو گردنم حس كنم. بغضم گرفته! دوست دارم پسره ى ديونه! دلم برات تنگ شده!
×پانيذ، يكشنبه، دوازدهم مهر ١٣٨٨
امروز دوست پارميس، داشت میگفت "هرشب به اين فكر میكنم كه اگه من بميرم، تو واسه من گريه میكنى يا نه؟" دنياى عجيبيه! يكى مثه من، روياى هرشبش، معشوقه شه و فقط با اون شبش قشنگ میشه، يكى مثل اين طفل معصوم، با اين ابهام خوابش میبره كه وقتى بميره، دوستش براش گريه میكنه يا نه؟ ببين چه دنياى قشنگى برام میسازى... حتى دلتنگياتم برام قشنگن، روياهات برام قشنگن... دوست دارم!
× پانيذ، شنبه، چهارم مهر ١٣٨٨
× ايرانسل خريدم، فقط بخاطر شماها! ببينين چه با معرفتم! (:
تو اين هواى خنك و سرد بارونى...
من تنها، تو سالن، رو كاناپه، زير پتو، با تاپ و شلوارك، چراغاى خاموش، در حال تماشاى TV؛ فقط میدونى چى كم دارم؟ تو رو!
× پانيذ، چهارشنبه، يك مهر ١٣٨٨
خوبم، مرسى از اين همه خوشحاليتون. مدرسه هم خوبه! پدرم داره در مياد! ببخشيد كه نگرانتون كردم. ديگه معلوم نيس كى ميام! دوستون دارم! بوس
وای خدایا. شکرت. باورم نمیشه ... خوشحالم. میخوام از خوشی بازم گریه-خنده کنم. میخوام با گریه-خندههام بخندیم دوتایی! اونایی که امروز با هم حرف زدن ما دوتا بودیم؟ اون کسی که بهم گفت "دلم برات تنگ شده بود قربونت برم" پوریا بود؟ همین الان که یادش میوفتم بغضم میگیره! وای خدایا مرســـــــی. دمت گرم. عاشقتم ... خوبم. خیلی خوبم. خوشحالم. هی قند تو دلم آب میشه وقتی صداش تو گوشم میپیچه ... الهی من قربونه اون صدات بشم. باورم نمیشه ... انگار دارم خواب میبینم. وای خدا. شکرت. عالی بود! عالـــــــــــی ... چند وقت بود رنگ این روزای قشنگ رو ندیده بودم؟ چند وقت بود قربون صدقهی هم نرفته بودیم؟ وای خدایا شکرت. اصلاً باورم نمیشه. تاحالا انقدر وجودت رو تو زندگیم حس نکرده بودم خدا! اومدم که خوشحالتون کنم تا خوشحالیم خوشحال شین. اومدم بگم دم شماها هم گرم. میدونم که دعاهای شما هم پشت سرم بود و کمکم کرد. عاشتونــــــــــــــــــــم. دلم میخواد گریه کنم از خوشحالــی! دمت گرم اوس کریـــــــم. عاششششششششقتم ... میخوام داد بزنم. جیغ بزنم. وای دارم میمیرم از خوشـی! میخوام صدای گریه-خندهم تموم دنیا رو ورداره!
× یاسی، به خاطره تموم حرفهات و امیدات، یک دنیا ازت متشکرم. مطمئنم اگه تو نبودی، حل نمیشد اون مشکل بزرگی که فکر میکردم عمراً اگر حل شه. مرسی، مرسی، مرسی ... X: