such a boring day |:)
امروز از اون روزای بیخود بود! که سرما خوردم و حال و حوصله ی چیزی که بخواد اذیتم کنه رو نداشتم! از اون روزایی که نزدیک همون روزای کوفتی ِ وُ من سیستم ِ روحی-روانیم باز میریزه بهم! که فردا چل-پنجاه صفحه امتحان شیمی دارم اما از بس هزار بار خوندیم و قرار شد امتحان بدیم دبیر محترم زرتی کنسل کردن دیگه تِیک اِ لوک کفایت میکرد :دی! که امروز دیگه کتاب رو که دستم گرفتم مثل خل و چلا در و دیوار نگاه میکردم! می دونی خُ تقصیر من نیس مطلب تکراری بود |: خوندمااا اما می دونم امتحانم رو گند می زنم! الانم سرم درد میکنه اعصابم خورده ): امسال خیلی فشار رومه )): [ببین خودتون منحرفید |:]
من یکم دیگه این جا بمونم مجبورم خودم ُ فش کش کنم |: چرا امشب خوش نشین ها نداد |: ایشششششششش!! روان نمی ذارم برا آدم که |:
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹ ساعت 1:43 توسط خانوم اسمارتیز