چقدر سخته که من انقدر دلتنگُ خسته م از این همه بازی های تکراری...
اما اون بی خبر از تک تک اشکایی از دوریش میریزم...
اما اون بی خبر از تک تک اشکایی از دوریش میریزم...
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰ ساعت 21:27 توسط خانوم اسمارتیز